گلشن راز
به نام آن که جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
توانائی که در یک طرفه العین ز کاف و نون پدید آورد کونین
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پیدا هر دو عالم وز آن دم شد هویدا جان آدم
در آدم شد پدید این عقل و تمییز که تا دانست از آن اصل همه چیز
چو خود را دید یک شخص معین تفکر کرد تا خود چیستم من
ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد وز آنجا باز بر عالم نظر کرد
گلشن راز____________ شیخ محمود شبستری
تالیف 717 هجری قمری
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ تیر ۱۳۹۰ ساعت 11:21 توسط نێعمهت.م
|