از کتاب قصه های هزار و یک شب
گر من ز غمم حکایت آغاز کنم
با خود دل خلقی به غم انباز کنم
بهر دیار که چشم خلق خوار شدی
سبک سفر کن از آنجا برو بجای دگر
درخت اگر متحرک شدی زجای بجای
نه جور ارَه کشیدیَ و نِی جفای تبر
هر کجا تو با منی من خوشترم
گر بود در قعر چاهی منزلم
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۰ ساعت 2:1 توسط نێعمهت.م
|